***گـــــــآهی نگـــــــاهی***
***دومــــــــین سفـــــر+ســـــرما خوردگـی***
ـــــــــــــــ****تــــــــــــــولـــــــد مــــــن****ـــــــــــــــــــ
++++عکـــــــس های 5ماه و 21 روزهه++++
+++++واکــــــــسن 4ماهگــــــــی++++
سلام نفساااااااااااااااااااای مامان عزیزای دلم امروز وقت واکسناتون بود صبح بابایی و مامان ج...
نویسنده :
****مـــــآمـــــآنیِ****
17:31
++++اتـــــــمام 6مـــــاهگــــــی++++
سلام عزیزای دل مامان الهی فداتون بشم من عزیزای دلم 6 ماهگی هم تموم شد وااااااااااااای چه زود بزرگ شدین قربونتون برم انگار همین دیروز بود که برای دیدنتون ثانیه شماری میکردم خدا رو شکر عزیزای دلم صحیح و سالم هستین خدایا هزار بار شکرت مامانی الهی من پیش مرگتون بشم فرددا قراره واکسنتون رو بزنیم مامانی نمیتونم بخوام اخه هر سری که واکسن میزنیم مثل سابق دست و پا نمیزنین بازی نمیکنین مامانی هم ناراحت میشه عزیزای دلم امیدوارم فردا روز خوبی رو پشت سر بگذرونیم با تمام وجود دوستون دارم مامانی الان انقدر ناز خوابیدین مثل فرشته هاشبتون بخیر نی نی های ناز نازی مامان تافردااا ادامه مطلب چند تا عکس گذاشت...
نویسنده :
****مـــــآمـــــآنیِ****
17:30
++++اتــــــمــــــآم 5ماهـــــــــــگـــی++++
سلام خوشگلای خوب مامان ببخشید دیر کردم 5ماهگیتون مبارک باشه عزیزای دلم خدا رو شکر تا الان مشکلی نداشتین.عزیزای دلم کارهایی که تو این مدت انجام دادین: اول از همه هر چی دم دستتون باشه میذارین دهنتون 2.به کمک همدیگه دست عروسکاتون رو از جاش میکنین. 3.جسین جونم به طور کامل غلت میزنه حسامم کم کم راه میوفته 4.اصلا دوست ندارین بشینین با کمک مامان بابا سر پا می ایستین. 5.خوابتونم اصلا میزون نشده مثل سابق تا نصف شب بیدارین. 6.مامان و بابا رو کاملا میشناسه.مامان بابا رو دیدنی خودتونو میندازی بغلشون..کم کم یه قاشق چای خوری ماس ت و اب میوه ها رو میدم خیلی دوست دارین خیلی هم شکمو ندادنی گریه میکنین. ...
نویسنده :
****مـــــآمـــــآنیِ****
17:29
+++++-------------------+++++
کودکی که آماده ی تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسید : « می گويند فردا شما مرا به زمين می فرستید . اما من به این کوچکی بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟ » خداوند پاسخ داد : « از ميان بسياری از فرشتگان ، من يکی را برای تو در نظر گرفته ام . او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد . » اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود يا نه . اینجا در بهشت من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافیست . خداوند لبخند زد : « فرشته ی تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود . » کودک ادامه داد : « من ...
نویسنده :
****مـــــآمـــــآنیِ****
17:29





